ماییمو نوای بی نوایی بسم الله اگه حریف مایی
 
آخرین مطالب دانلود ملی ساز
 
پیوندهای روزانه دانلود ملی ساز
کلام شهدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین    


گفته های طلایی شهید (محمد) ابراهیم همت.

دراه رفتن به باشگاه بود لباس های ورزشی بر تن داشت و ساک ورزشی هم در دست داشت. وهرکس او را می دیدمی فهمید ورزشکار است. شهید همت بدنی روی فرم وبازو های ورز دیده داشت. نزدیکای رسیدن به باشگاه بود ومتوجه شد که دوتا دختر پشت سر او می آیند وهرجا که می رود به صورت نا محسوس به دنبال او میروند .شهید همت بی اعنتایی کرد وبه داخل باشگاه رفت بعد از چند لحظه یکی از رفقایش که در باشگاه با او ورزش می کند به صورت طعنه به او گفت : جوانی خوش استیل مثل تو باید  همه عاشقش باشند به دنبالش بروند.
شهید همت بدون اینکه حرفی بزند به فکر فرو رفت.
روز بعد که شهید همت خواست به باشگاه برود لباس های گشاد و بقیه وسایلش را داخل یک پلاستیک قرار داد وبه باشگاه رفت.ووقتی به باشگاه رسید همون فردی که به او طعنه زده بود بصورت تعجب به او گفت: ابراهیم تز ورزشکاری مثل تو بعید است که انقدر شلخته ووسایلش را داخل پلاستیک بگذارد.
شهید همت جواب داد: اگر ورزش برای رضایت خداوند باشد کاری به شلختگی و ژولیدگی فرد ندارد. ومن با این لباس ها از شلیک تیر های زهر دار شیطان در امان هستم.

(منتظر بقیه مطالب ما باشید)نتیجه تصویری برای داستان های شهید همت


مطالب آموزنده
اگر شاد بودی
آهسته بخندتا غم بیدار نشود
اگرغمگین بودی
آرام گریه کن تا
شادی نامید نشود.
(چارلی چاپین)  
نتیجه تصویری برای عکس چارلی چاپلین


مطالب جالب
عکس پرچم های کشور ایران از باستان تا به حال خودتان تصور قضاوت کنید کدام یکی قشنگ تر از پرچم در حال حاضر است . از وقتی اسم مبارک الله در وسط آن حک شده برکت در زندگی مردم وکشور جاری شده است. (منتظر نظرات شما بزرگواران هستیم یا علی)
Image result for ‫پرچم کشور ایران از باستان تا به حال‬‎


یک داستان جالب
به نام خدا
این داستان اینطور نقل می شود

مادر من یک چشم داشت ومن از او متنفر بودم. وبا خودم میگفتم او همیشه مایه خجالت من خواهد بود. یک روز مادرم غذا برای من پخت وبه مدرسه آمدوغذا را به من داد تمام بچه ها مادر مرا دیدند.
من به او گفتم چرا به مدرسه من امدی ومایه خجالت من پیش دوستانم شدی مادر با لبخندی از پیش من گذشت.
من بعد ازمدت ها درس خواندن در یک شهر دور از خانه بلااخره لیسانس خود را گرفتم وبه من خبر رسید که مادر فوت کرده من هم غمگین به خانه برگشتم و یکی از بستگان نامه ای به من داد وگفت این نامه مخصوص توست ومادرت گفته روزی که موردم  این نامه را به تو بدهم . من هم کنجکاو نامه را باز کرد و خواندم . 
مادر نوشته بود :من راببخش که مایه خجالت تو بودم واین را هم بدان وقتی به دنیا امدی مادر زادی یکی از چشمانت کور بود. من هم چون می خواستم بعد ها که بزرگ شدی تورا مسخره نکنند یکی از چشمانم را به تو هدیه دادم پس مادر از یادگاری من خوب مراقبت کن .

(خب دوستان دیگر خودتان قضاوت کنید)
نتیجه تصویری برای داستان مادر کور پسرش


مطالب موبایل
همه‌ی ما می‌دانیم نسل اول گوشی‌های تلفن همراه بسیار بزرگ و قطور و بی‌ریخت بودند اما شاید دوست داشته باشیم اولین گوشی تلفن همراه ساخته شده توسط شرکت موتورولا را ببینیم.

در دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی اگر می‌خواستید یک تماس تلفنی برقرار کنید باید این کار را از طریق دستگاهی که از طریق سیم به شبکه تلفن متصل بود انجام دهید. وقتی AT&T اولین سیستم سلولی خود را برای تلفن‌های داخل اتومبیل راه‌اندازی کرد، دکتر مارتین کوپر و تیم‌اش در موتورولا تصمیم گرفتند تا یک تلفن بی‌سیم قابل‌حمل واقعی بسازند. تلفن دستی‌ای که آزادانه به کاربران امکان می‌داد تا در حرکت ارتباط برقرار کنند. این‌گونه بود که اولین گوشی تلفن همراه واقعی در جهان به دست شرکت موتورولا ساخته شد. قطعاً هم این شرکت و مارتین کویر و همکارانش تصور نمی‌کردند چه آینده مهیجی در انتظار این گوشی تلفن است و چه اتفاقاتی رخ می‌دهد.    

نتیجه تصویری برای عکس اولین موبایل
منتظر مطالب بعد باشید.



تعداد کل صفحات: 2


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic